سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۴
حجاب، حیا و رسانه؛ از بازنمایی تا بازسازی/ می‌توان خانواده را به قهرمان جذاب سریال‌های تلویزیونی تبدیل کرد

حوزه / فیلم های تلویزیون در بازنمایی حجاب، به جای الگوسازیِ جذاب و چندبعدی، به آموزشِ مستقیم و کلیشه ای بسنده کرده است؛ همین رویکرد، شخصیت محجبه را برای نوجوان غیرجذاب و الگوهای بی حجابِ فضای مجازی را جذاب تر نشان داده است.

اشاره؛

اگر تا چند سال پیش دغدغه خانواده‌ها در موضوع حجاب، به انتخاب چادر یا روسری خلاصه می‌شد، امروز با بحرانی عمیق‌تر روبروییم. ماجرا دیگر صرفاً یک پوشش نیست؛ بحث بر سر فروپاشی منظومه حیا، عادی‌سازی خیانت، جابه‌جایی واژگان عاطفی از «همسر» به «پارتنر» و خاموشی گفت‌وگوی خانوادگی است. جامعه‌ای که دیروز در برابر یک صحنه ناهنجار واکنش نشان می‌داد، امروز در پی تکرار رسانه‌ای، به تماشاگر بی‌تفاوتِ این فروپاشی بدل شده است. در چنین شرایطی، نقش رسانه دیگر صرفاً بازتاب واقعیت نیست؛ رسانه می‌تواند به این فرسایش فرهنگی شتاب دهد یا در مسیر بازسازی حیا، هویت دینی و انسجام خانواده قرار گیرد. از همین منظر، در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام میلاد امینی موحد کارگردان و مستندساز درباره ابعاد این آسیب و راهکارهای رسانه‌ای برای نجات خانواده از این گرداب خاموش گفت‌وگو کرده‌ایم در ادامه متن این مصاحبه پیشکش مخاطبین گرامی می‌گردد.

سوالات و محور های این مصاحبه:

محور اول: تحلیلِ انفعال رسانه در ترویج حیا

* آسیب‌شناسی امروز حجاب، فقط دربارهٔ روسری نیست؛ دربارهٔ این است که چرا تلویزیون که زمانی پرچمدار فرهنگ حیا بود، امروز مخاطبش را در این حوزه قانع نمی‌کند؟ رسانه در این مسیر از چه کم گذاشت؟

محور دوم: مهندسی جذابیت و الگوسازی برای نسل نو

* در فضای مجازی، میلیون‌ها بلاگر و اینفلوئنسر با پوشش‌های خاص، الگوی نوجوانان شده‌اند. تلویزیون برای رقابت با این فضای پرجاذبه، باید چه «نوع جدیدی از سوژه» را کشف و معرفی کند که هم محجبه باشد و هم «جذاب، موفق و به‌روز» تلقی شود؟

محور سوم: پارادایم نوین ترویج حیا و مرزهای قبح‌زدایی

* اگر رسانه ملی بخواهد یک «پویش رسانه‌ای» برای ترویج حیا طراحی کند، بر کدام ظرفیت روانشناختی (غیر از ترس از عقاب) باید تکیه کند تا اثرگذار باشد؟

* مرز میان «نمایش واقعیت جامعه» و «تثبیت هنجارهای غلط» در سریال‌های تلویزیونی کجاست؟

محور چهارم: تولیدات نمایشی؛ از آسیب‌شناسی خیانت تا امکان‌سنجیِ موفقیت

* چرا در آثار نمایشی ما، «خیانت» به قدری عادی نشان داده می‌شود که حتی به عنوان یک گره کمدی از آن استفاده می‌شود؟ آیا نهاد نظارتی در فیلمنامه‌ها برای جلوگیری از «عادی‌سازی خیانت» خط قرمز مشخصی دارد؟

* به نظر شما، آیا امکان تولید یک اثر «پرفروش و مخاطب‌پسند» با حفظ کامل حجاب و حیا وجود دارد؟

محور پنجم: طرحی نو برای ترمیم بنیان خانواده

* اگر شما صاحب‌اختیار یک شبکهٔ تلویزیونی بودید، چه برنامه‌ای را که تا الان ساخته نشده، برای ترمیم بنیان خانواده از امشب روی آنتن می‌بردید؟

حجاب، حیا و رسانه؛ از بازنمایی تا بازسازی/تلویزیون به بازنگری در الگوسازیِ شخصیت‌های محجبه فراخوانده شد

بسم الله الرحمن الرحیم؛ پیش از آنکه درباره نقش رسانه سخن بگوییم، باید نکته‌ای را بپذیریم: مسئله امروز فقط حجاب نیست. حجاب نشانه‌ای از منظومه‌ای بزرگ‌تر به نام حیا و خانواده است. نمادی از حیا و خانواده. وقتی در جامعه‌ای مفهوم تعهد خانوادگی، رابطه زن و مرد و حتی ادبیات عاطفی تغییر می‌کند، طبیعی است که پوشش نیز از این تحولات بی‌تأثیر نماند.

به نظر من، رسانه فقط یک آینه نیست؛ هم می‌تواند آینه جامعه باشد و هم به جامعه جهت دهد. این نکته بسیار مهم است. اشتباه ما این است که گاهی تصور می‌کنیم با ساختن چند برنامه درباره حجاب، مسئله حل می‌شود؛ در حالی که نوجوان ما ممکن است روزانه یک برنامه درباره حجاب ببیند، اما در طول همان روز با صدها تصویر، داستان، شخصیت، الگو، طنز و هجو در فضای مجازی مواجه شود که ترویج بی‌حجابی می‌کند.

به نظر رسانه باید از مرحله‌ی تذکر مستقیم حرکت کند. به جای اینکه صرفاً بگوییم خانواده خوب چیست، باید خانواده‌ای را نشان دهیم که مخاطب آرزو کند چنین خانواده‌ای داشته باشد. به همین ترتیب، به‌جای آنکه فقط از حیا سخن بگوییم، باید شخصیتی بسازیم که در عین باحیا بودن، باوقار، جذاب، موفق، اجتماعی و شوخ‌طبع باشد.

اگر رسانه بتواند چنین الگوهایی را خلق کند، از سطحِ «تبلیغ فرهنگی» فراتر رفته و وارد مرحله‌ی «مهندسی فرهنگی» یا همان مهندسی جذابیت فرهنگی می‌شود؛ و به باور من، این دقیقاً همان چیزی است که امروز بیش از هر چیز به آن نیاز داریم.

*آموزش حجاب تا الگوسازیِ زیسته؛ مسئله اصلی تلویزیون در بازنمایی حیا

معتقدم بزرگترین کم‌کاری تلویزیون این نبوده که درباره حجاب صحبت نکرده؛ اتفاقاً تلویزیون تا جایی که توانسته درباره حجاب و عفاف صحبت کرده، برنامه تولید کرده و سعی کرده با مخاطب بسیار مستقیم در ارتباط باشد. مسئله اصلی این است که حیا را بیشتر به عنوان یک موضوع آموزشی دیده است تا یک تجربه زیسته. تفاوت بسیار بزرگی وجود دارد بین اینکه ما صرفاً یک مطلب علمی را انتقال دهیم یا یک الگو معرفی کنیم. در واقع، مخاطب امروز دیگر نمی‌خواهد فقط بشنود که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد؛ او می‌خواهد آن را ببیند.

ما گاهی شخصیت مذهبی و محجبه را چنان کلیشه‌ای ترسیم کرده‌ایم که مخاطب نوجوان ناخودآگاه تصور می‌کند برای داشتن حجاب یا چادر، باید از جذابیت، موفقیت، نشاط و حضور فعال اجتماعی فاصله بگیرد. این یک خطای بزرگ رسانه‌ای است؛ چرا که اگر شخصیت محجبه در اثر هنری یا رسانه‌ای، همواره غمگین، منزوی و نصیحت‌گر به تصویر کشیده شود و در مقابل، شخصیتِ بی‌قید و بند، نماد جذابیت، انرژی و پویایی باشد، حتی اگر پیامِ نهایی فیلم‌نامه علیه بی‌حجابی باشد، تصویرِ ناخودآگاهِ مخاطب نتیجه‌ی دیگری می‌گیرد.

در این وضعیت، مخاطب ممکن است با خود بگوید:

قبول دارم که از نظر آموزشی، نکته‌ی این سریال درست است؛ اما الگوی من، آن شخصیتی است که نشاط دارد و جذابیت‌های زندگی را به همراه دارد.

در چنین شرایطی، فیلم‌نامه از نظر آموزشی می‌کوشد مخاطب را به سمت ارزش‌های دینی سوق دهد، اما به دلیل عدم رعایت ظرافت‌های هنری در الگوسازی، مخاطب در ضمیر ناخودآگاه خود، با شخصیتِ غیرمحجبه هم‌ذات‌پنداری کرده و او را انتخاب می‌کند. در واقع، آن‌قدر در نشان دادن حیا و دین‌داری کوتاهی کرده‌ایم که جذابیت‌های زندگی، در قابِ یک شخصیتِ متدین برای مخاطب دیده نمی‌شود.

بنابراین، تلویزیون باید در استراتژی طراحی شخصیت‌ها تجدیدنظر کند. ما نیازمند قهرمان‌هایی هستیم که مخاطب در وهله‌ی نخست، به آن‌ها علاقه‌مند شود و با آن‌ها ارتباط برقرار کند؛ سپس در پی این دلبستگی، دریابد که بخشی از جذابیت و کاریزمای این قهرمان، دقیقاً از انتخاب‌های اخلاقی و انسانی‌اش نشأت می‌گیرد. در آن مرحله است که می‌توان این ویژگی‌ها را به ارزش‌های دینی گره زد.

*حجاب در زیرمتن شخصیت؛ الگویی چندبعدی برای پیوند جذابیت و دینداری

درباره‌ی معرفی الگو به نوجوانان، اگر بخواهم بگویم چه الگویی قطعاً شکست‌خورده است، باید به شخصیت‌هایی اشاره کنم که تمام هویت و محورِ ارتباط‌شان با مخاطب، صرفاً مقوله‌ی آموزش حجاب است. الگویی که فقط سخنرانی می‌کند، اما ابعاد دیگر زندگی‌اش برای مخاطب زیسته و قابل روایت نیست، قطعاً تأثیرگذار نخواهد بود.

در مقابل، الگوی موفق کسی است که ابعاد مختلف زندگی‌اش، هم جذاب باشد و هم منطبق با اصول دینی؛ شخصیتی که در کنارِ موفقیت‌ها و جذابیت‌های فردی‌اش، به حجاب نیز احترام می‌گذارد. نکته‌ی کلیدی اینجاست: حجاب نباید تنها ویژگی شخصیتیِ آن الگو یا تنها وجهِ تمایزش باشد. حجاب باید در «زیرمتن» (Subtext) ویژگی‌های شخصیتیِ کاراکتر مستتر باشد، اما آنچه در لایه‌ی «رو» و برای مخاطب جذاب جلوه می‌کند، مهارت‌ها، کنش‌ها و ویژگی‌هایِ مثبتِ زندگی او باشد.

*عبور از ادبیات ترس؛ طراحی پویش حیا بر پایه هویت، تعلق و کرامت

اگر بخواهیم یک پویش رسانه‌ای مؤثر برای ترویج «حیا» طراحی کنیم، موتور محرکه‌ی آن به هیچ عنوان نباید «ترس» باشد. ترس شاید بتواند رفتار مخاطب را برای مدتی کوتاه کنترل کند، اما لزوماً به «باور» منجر نمی‌شود. در مقابل، ما از سه ظرفیتِ بنیادینِ هویت، تعلق و کرامت برخورداریم که باید محورِ اصلیِ این پویش قرار گیرند.

نوجوان باید به این درکِ عمیق برسد که انتخابِ حیا، در واقع نشان‌دهنده‌ی احترام و ارزشی است که او برای خود، بدن، روابط و آینده‌اش قائل است؛ این همان «کرامت» است. از سوی دیگر، باید «احساس تعلق» را در او تقویت کنیم. یعنی هویتی که شکل می‌گیرد، باید حسِ همراهی را نیز پدید آورد تا نوجوان بداند افرادِ بسیاری با همین نگرش در کنار او هستند. وقتی این حسِ تعلق ایجاد شود، او دیگر برای دیده شدن یا تأیید گرفتن، نیازی نمی‌بیند که مرزهای شخصی‌اش را نادیده بگیرد یا برای سازگاری با محیط، از اصول خود کوتاه بیاید.

ظرفیت سوم، بحث «کرامت» انسانی است؛ اینکه رابطه‌ی سالم، خانواده‌ی متعالی و احترام متقابل، گوهرهای ارزشمندی هستند. یک پویش موفق نباید با زبان تهدید و مجازات سخن بگوید، بلکه باید این روایت را برجسته کند که:

«تو ارزشمندتر از آنی که حریم، نجابت و حیای خود را برای چند ثانیه جلب‌توجه به حراج بگذاری.»

این تغییر زاویه از «ترساندن» به «تقویت عزت‌نفس»، راهبردی است که امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم.

در بابِ تقابلِ میان «نمایش واقعیت» و «قبح‌زدایی» نیز باید بگویم جریانی که این روزها به آن دامن زده می‌شود، بسیار تامل‌برانگیز است. البته که وظیفه‌ی رسانه پرداختن به آسیب‌های اجتماعی است و باید به آن‌ها پرداخته شود، اما نکته‌ی کلیدی اینجاست: مرزِ میان روایتِ مسئولانه‌ی آسیب و ترویج و قبح‌زدایی از آن نباید مخدوش شود. ما نباید تحت پوششِ نمایشِ واقعیت، دست به عادی‌سازیِ ناهنجاری‌ها بزنیم.

قطعا در مسیر پرداختن به آسیب‌های اجتماعی، مجاز به قبح‌زدایی نیستیم، رسانه وظیفه دارد آسیب را ببیند و تبیین کند، اما نباید اجازه دهد «نمایشِ آسیب» به مصرفِ آسیب بدل شود. خطر از آنجا آغاز می‌شود که موضوعاتی نظیر خیانت، دروغ یا روابط ناسالم آن‌قدر در آثار نمایشی تکرار شوند که مخاطب دیگر آن‌ها را به‌عنوان یک معضل نبیند و به عنوان بخشی طبیعی از زندگی بپذیرد.

از همین رو، نویسندگان و مدیران رسانه باید همواره این پرسش راهبردی را مبنای کار خود قرار دهند:

«آیا این روایت، مسئله را برای مخاطب شفاف‌تر می‌کند یا صرفاً تصویر آن ناهنجاری را در ذهن مخاطب عادی‌سازی می‌نماید؟»

پاسخ به این پرسش بسیار حیاتی است؛ چرا که بسیاری از آثار که حتی با نیت خیرخواهانه تولید می‌شوند، در نهایت به دلیل غفلت از همین زاویه، ناخواسته به قبح‌زدایی از ناهنجاری‌ها دامن می‌زنند.

نمایشِ صرفِ آسیب، مخاطب را به این نتیجه می‌رساند که آن ناهنجاری، جزئی از واقعیتِ تغییرناپذیرِ جامعه است؛ این اشتباهِ بزرگِ رسانه است. روایتِ درستِ واقعیت، باید «روایتِ پیامد» نیز باشد. صرفِ نمایشِ بی‌طرفانه‌ی آسیب کافی نیست؛ باید رنج، بی‌اعتمادی، فروپاشیِ روانی و تبعاتِ ناشی از آن ناهنجاری نیز به تصویر کشیده شود.

خیانت نباید صرفاً به یک «موقعیتِ داستانی» برای پیشبرد قصه تبدیل شود؛ بلکه باید عمقِ آسیبِ آن نمایان باشد. رعایتِ همین مرز میان «قبح‌زدایی» و «روایتِ مسئولانه‌ی آسیب»، نشان‌دهنده‌ی هوشمندیِ رسانه‌ای است.

* مرز باریک نمایش واقعیت و عادی‌سازی ناهنجاری‌ها

بنده معتقدم که تولید اثری جذاب و پرمخاطب در حوزه‌ی حیا ممکن است و قطعاً چنین است. این دوگانه‌ی غلط که تصور کنیم میان «اثرِ جذاب» و «اثرِ اخلاقی» باید یکی را برگزید، پاشنه‌ی آشیلِ برنامه‌سازی است. یک اثرِ ارزشمند، باید پیش از هر چیز «جذاب» باشد. مخاطب برای تماشای قصه‌ی خوب، شخصیت‌های دوست‌داشتنی، تعلیق، طنز و تجربه‌ی احساساتِ انسانی وقت می‌گذارد و هیچ‌یک از این مؤلفه‌ها لزوماً با مقوله‌ی حیا در تضاد نیست.

تمام این جذابیت‌ها کاملاً در چارچوب حیا و نجابت قابل‌جمع است. مشکل زمانی بروز می‌کند که برای جذاب‌سازیِ اثر، «سریع‌ترین و سهل‌الوصول‌ترین مسیر» انتخاب شود؛ یعنی تکیه بر روابط پرتنش، شوخی‌های جنسی و عبور از خطوط قرمز اخلاقی. این در حالی است که یک نویسنده‌ی حرفه‌ای می‌داند جذابیت را باید در قصه‌گویی خلاق، شخصیت‌پردازی عمیق، تعلیق، طنز سالم و گره‌افکنی‌های هوشمندانه جست‌وجو کرد.

اتفاقاً اگر بتوانیم بدون تکیه بر تابوشکنی، اثری پرفروش خلق کنیم، یک رخداد مهم فرهنگی رقم زده‌ایم. مخاطب باید به این باور برسد که برای لذت بردن از یک اثر هنری، لزوماً نیازی به زیر پا گذاشتن ارزش‌های اخلاقی نیست؛ تحقق این امر، به گمان من، یکی از مهم‌ترین مأموریت‌های سینما و تلویزیون در آینده است.

* آموزش در متن تجربه؛ تبدیل تماشای برنامه به گفت‌وگوی خانوادگی و حل مسئله

اگر اختیار تولید برنامه‌ای را در شبکه داشتم، قطعاً به سراغ برنامه‌های گفت‌وگومحورِ متداول نمی‌رفتم. الگوی پیشنهادی من یک «رئالیتی‌درام خانوادگی» است؛ یعنی به تصویر کشیدن خانواده‌های واقعی در موقعیت‌های واقعیِ زندگی. مسائلی همچون اختلاف زوجین بر سر استفاده فرزند از فضای مجازی، بحران اعتماد، چالش‌های ارتباطیِ والدین و نوجوان، انتخاب دوستان و حتی تنش‌های مالی، محورهای این برنامه خواهند بود.

در این سبک، به جای آنکه کارشناسی از جایگاهِ دانایِ کل برای خانواده‌ها نسخه بپیچد، دوربین وارد بطن زندگی آن‌ها می‌شود تا مخاطب، مسیرِ حلِ مسئله را به‌صورتِ ملموس مشاهده کند. اگرچه از حضور تیم‌های روان‌شناسی و مشاوران خانواده بهره خواهم برد، اما هدفِ نهایی این است که به مخاطب نشان دهیم این چالش‌ها، مسائلِ همگانی و مشترک هستند، نه مشکلاتِ مختص به یک خانواده‌ی خاص؛ و مهم‌تر آنکه، این مسائل همگی «قابل‌حل» هستند.

در یک کلام، مدلِ مدنظر من «آموزش در قالب تجربه» است؛ برنامه‌ای که خانواده‌ها پس از تماشای آن، صرفاً چیزی نیاموزند، بلکه ترغیب شوند همان شب درباره‌ی آن موضوع با یکدیگر گفت‌وگو کنند.

*آفت بازنمایی آسیب‌ها در سینما و شبکه نمایش خانگی

این موضوع واقعاً به حساسیت جدی نیاز دارد. خیانت، به‌خودی‌خود، می‌تواند موضوعی داستانی باشد و درباره آن فیلم یا سریال ساخته شود؛ اما تبدیل کردن خیانت به شوخی، طنز، موقعیتی بامزه یا ابزاری برای جذابیت فیلمنامه، مسئله‌ای متفاوت است. وقتی خیانت به‌عنوان رفتاری ناهنجار، بارها و بارها در قالب طنز نمایش داده شود، حساسیت مخاطب نسبت به آن کاهش می‌یابد و نوعی ساده‌انگاری در مواجهه با این آسیب شکل می‌گیرد.

البته منظورم این نیست که هر بار نمایش خیانت، به معنای ترویج آن است؛ چنین قضاوتی ساده‌انگارانه است. بحث بر سر الگوی تکرار است. بازنمایی مکرر خیانت در فیلم‌ها و سریال‌های مختلف و در قالب‌های گوناگون، ممکن است این تصور را در مخاطب ایجاد کند که خیانت نیز رفتاری عادی است؛ مانند بسیاری از اشتباهاتی که ممکن است در زندگی رخ دهد. این عادی‌سازی، سمّی مهلک است که می‌تواند بنیان‌های اخلاقی جامعه را تضعیف کند.

خصوصاً وقتی شخصیت خیانتکار در فیلم‌ها و سریال‌های وی‌اودی جذاب، باهوش و بامزه نشان داده می‌شود و در مقابل، قربانیان خیانت افرادی دست‌وپاچلفتی به تصویر درمی‌آیند، رسانه خواسته یا ناخواسته پیام نادرستی به مخاطب منتقل می‌کند. به گمانم نظارت بر فیلم‌نامه‌ها باید از مرحله تولید فراتر برود و نسبت به همین جزئیات حساس باشد. خط قرمز نباید فقط به نمایش یا عدم نمایش یک موضوع محدود شود؛ بلکه باید از نویسنده و کارگردان پرسید: این موضوع را چگونه می‌خواهید نمایش دهید و چه معنایی را می‌خواهید در ذهن مخاطب ایجاد کنید؟ این رویکرد، به نظرم، حرفه‌ای‌تر از سانسور صرف است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha